براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:پرسه های عاشقی در
وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
الهی راز نهفتن دشوار است وگفتن دشوار تر
الهی هر چه بیشتر دانستم نادانتر شدم بر نادانی ام بیفزا
الهی از شیاطین جن بریدن دشوار نیست با شیاطین انس چه باید کرد
الهی اگر گلم ویا خارم از آن بستان یارم
الهی شکرت که این تهی دست پا بست تو شد
الهی خوشا آنان که در جوانی شکسته شدند که پیری خود شکستنی است
الهی شکرت که پیر ناشده استغقار کردم که استغفار پیر استهزاء ماند
الهی کامم را به تلاوت کلامت شیرین بدار
الهی از خواندن نماز شرم دارم واز نخواندن آن شرم بیشتر
الهی وای بر من اگر دلی از من برنجد..........
[+]
نوشته شده توسط سحر در 9:11
|
|

[+]
نوشته شده توسط سحر در 9:9
|
|
[+]
نوشته شده توسط سحر در 9:8
|
|
[+]
نوشته شده توسط سحر در 21:47
|
|
آسمان بداند که این پایان تا کجا خواهد ماند ...
کاش زمین بداند که دیگر بر او گام نخواهم گذاشت ...
و او ،
به ز.ودی بر من گام می گذارد ،
کاش زمینیان بدانند که رفتنم پایانم نیست ...
و ای کاش ،
تو ،
بگذریم ...
که تنها چیزی که از من خواستی همین " گذشتن " بود ...
خشکین یاس .. .
[+]
نوشته شده توسط سحر در 11:35
|
|
سالهاست که صدا مرده
و تنها یک نگاه خاموش برهنه و خلوت می گذرد
درکوچه های باریک دل من
تولد لحظه های سرد تنها حقیقت این است ...
جای پای بهار مرده
سالهای سیاه عشق
پرستوی امید هزاران سال است که در ذهن پاییز گم شده
در کوچه های باریک دل من
هیچ چیزی نمانده
جز .....
[+]
نوشته شده توسط سحر در 9:18
|
|
مانده ام در شب این جاده کمک می خواهم
کوله از شانه ام افتاده کمک می خواهم
روزگاریست که آن سوی دعایم خالیست
محض روی گل سجاده کمک می خواهم
مانده ام با خود و این عشق زمینی که خدا
به من سر به هوا داده کمک می خواهم
رد پاهای مرا از دهن خاک بگیر
یک نفس مانده به فریاد کمک می خواهم
عاشقی معترفم جرم بزرگیست ولی
اتفاقیست که افتاده کمک می خواهم
[+]
نوشته شده توسط سحر در 9:8
|
|
از خداخواستم تا دردهایم را التیام بخشد .
خداپاسخ گفت :
مخلوق من ! هر دردی را درمانی است و این تو هستی
که که باید درمان درد ها یت را بجویی .
از خدا خواستم تا جسم ناتوان مرا توانایی بخشد
خدا پاسخ گفت :
آفریده من آنچه که باید تکامل یابد روح توست جسمت تنها قالب گذراست
از خدا خواستم تا به من صبر عنایت کند
خدا پاسخ گفت بنده قدرتمند من !صبر حاصل سختی است عطا شدنی نیست بلکه آموختنی
است
از خدا خواستم تا مرا شادی و شعف بخشد
خداوند پاسخ گفت :
نازنیینم من به تو موهبت بسیار بخشیدم شاد بودن با خود توست
از خدا خواستم تا رنجهایم را کاستی دهد
خداوند پاسخ گفت :
مخلوق صبورم بهای رنج تو دوری از دنیا و نزدیکی به من است
از خدا خواستم تا روحم را شکوفا سازد
خدا وند پاسخ گفت
پرورش روح تو با تو اما آراستن آن بامن
از خدا خواستم تا ازلذایذه دنیا سرشارم سازد
خداوند پاسخ گفت :
من به تو زندگی بخشیدم بهره مندی ازآن با تو
از خدا خواستم تا راه عشق ورزیدن را به من بیاموزد
خداوند پاسخ گفت
اشرف مخلوقات من بالا خره دریافتی که چه از من بخواهی
[+]
نوشته شده توسط سحر در 16:37
|
|
هرگاه دفتر محبت را ورق زدي
و
هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي
هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي
براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود
نه به زبان
بلكه از ته قلب خود بگو : يادت بخير
[+]
نوشته شده توسط سحر در 16:16
|
|

[+]
نوشته شده توسط سحر در 10:39
|
|

[+]
نوشته شده توسط سحر در 10:36
|
|
[+]
نوشته شده توسط سحر در 20:19
|
|
آموخته ام که : به انسان ها مانند سکوي پرتاب نگاه نکنم.
آموخته ام که : هرگاه که ترسيده ام ، شکست خورده ام.
آموخته ام که : غرور انسان ها را هرگز نشکنم.
آموخته ام که : انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي کنند.
آموخته ام كه : اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن را ارسال كنم
آموخته ام که : زندگي را از طبيعت بياموزم ،
مثل ابر با كرامت باشم .
چون بيد متواضع باشم ،
چون سرو ، راست قامت،
مثل صنوبر ، صبور ،
مثل بلوط مقاوم ،
مثل خورشيد با سخاوت و
مثل رود ، روان
[+]
نوشته شده توسط سحر در 19:35
|
|
[+]
نوشته شده توسط سحر در 17:3
|
|
آموخته ام تنها نیازی که مرا کامل می کند نیاز به خداست.
آموخته ام که در همه لحظات ودر هر شرایطی به خدا اطمینان داشته باشم.
آموخته ام که دوست خوب مانند الماس است.
آموخته ام که گاهی کوچک ترها بیشتر از بزرگترها می دانند.
آموخته ام که خدا تنها عشق است وعشق تنها خداست.
آموخته ام که خدا همیشه همراه من است.
آموخته ام که وقتی ناامید می شوم خداوند با تمام عظمتش ناراحت می شود وعاشقانه انتظار می کشد که به رحمت او بار دیگر امیدوار شوم.
آموخته ام که اگر راجع به چیزی نمی دانم با شهامت بگویم نمی دانم.
آموخته ام که اگر به آن چه خواسته نرسیدم یعنی خدا برایم بهتر از آن را فراهم کرده است.
آموخته ام که قبل از رسیدن به هر هدفی باید ظرفیت وفرهنگ آن را در خود پرورش داد.
آموخته ام که اولین شرط رسیدن به هدف،علاقه است
[+]
نوشته شده توسط سحر در 18:7
|
|
حالم خوب نیست.
انگار تو کمام زمین و آسمون دور سرم می چرخه درو دیوار خونه به تمسخر گرفتنم!
خدا امروز دلم می خواد با تو حرف بزنم . فقط با تو.
توی مغزم پر از سواله .علامتهای سوالهای سرگردونی که دور سرم می چرخن و می چرخن و..
این سرگیجه لعنتی مال هموناس نه؟
واقعا چی می خوام؟ خدا تو بگو .تو چی می خوای؟
اینجا دنبال چی می گردم چه چیزی تو زندگی آرومم می کنه؟
پول عشق خانواده سلامتی شهرت ثروت قدرت ...؟
نه خدا اینا آروم نمی کنن آخه من اینجا سرگردونم محکومم...
محکوم به زندگی
نه نا امید نیستم.. خسته ام.. گاهی حس می کنم کم آوردم آره خدا امروز از اون روزاس که بدجوری کم آوردم
می گی بهت سختی میدم تا تو مسیر سخت زندگی صبرو شکیبایی و قدرت و یاد بگیری می دونم خدا تو راست می گی به خودت قسم می دونم اما...
راستی خوش به حالت خدا تو اصلا نمی تونی دروغ بگی آخه تو مظهر خوبی و پاکیی .
واقعا خدا بودن چه حال خوبی داره نه؟ اما نه سخته!
ما برای هر کدوم از صفتهای خوبمون سالها زجر کشیدیم اما تو همه خوبیها رو با هم داری عظمت صبروقدرت و بزرگیت خیلی زیاده.
امروز خیلی دلم می خواد حرفات و گوش بدم و ناشکری نکنم دلم می خواد بگم خدا جون درسته که گاهی زیادی سخت می شه اما بازم شکرت خیلی دوست دارم بگم خدا من دوستت دارم و قدرهمه خوبیها و محبتتات و می دونم اما..
من و ببخش که خیلی بزرگ نیستم و گاهی مثل حالا طوری دلم می گیره که می گم خدا چرا؟؟؟

با همه بی سرو سامانیم باز به دنبال پریشانیم
طاقت فرسودگیم هیچ نیست در پی ویران شدنی آنیم
آمده ام بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظهءطوفانیم
دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا تو بسوزانیم
آمده ام با عطش سالها تا تو کمی عشق بنوشانیم
ماهی برگشته ز دریا شدم تا تو بگیری و بمیرانیم
خوبترین حادثه می دانمت خوبترین حادثه می دانیم
حرف بزن ابرمرا بازکن دیر زمانیست که بارانیم
حرف بزن حرف بزن سالهاست تشنهء یک صحبت طولانیم
اگه همهءاین دردها و رنجها غمها و سختیه امن و به تو نزدیکتر می کنه خدای خوبم عذابم بده
[+]
نوشته شده توسط سحر در 17:53
|
|
صداهایی می شنوی نواهایی که تو را به این سو و آن سو فرا می خوانند دچار سردرگمی می شوی جهت و نوع صداها مدام تغییر می کند با خود می گویی به دنبال کدام نجوابروم.. گیج می شوی و ... چشمانت را می بندی و سعی می کنی صداهای اطراف خود را نشنوی به چه سکوت دل انگیزی ! دیگر از آن همه تلاطم و سروصدا خبری نیست. نفسی به راحتی می کشی و با کمال میل به سکوت درون خود گوش جان می سپاری . عجب آرامش زایدالوصفی. راهش را یاد گرفته ای پس از این هر بار که در هیاهوی اطراف خود گم شوی می دانی که چه باید کنی. چشمانت را می بندی و نفسی عمیق می کشی و تمرکز می کنی که دیگر صداها را نشنوی و آرام آرام صداها کم و کمتر می شوند و... آری درون خود فرو می روی و آرامش را حس می کنی . سکوتی که بلندترین صداست و آن صدای خداست که آنچنان عظمتی دارد که تو را کاملا از محیط اطرافت بیرون کشیده و تمام هیاهو و اضطراب را از وجودت می زداید. اما عظمت و شکوه آن صدا آنقدر زیاد است که درحد توان تو نیست که با گوش جسمانیت آن را بشنوی و روحت آن را با سکوت تجربه می کند. و آنجاست که دگر گم نخواهی شد دگر سرگردان نخواهی شد آری تو دیگر می دانی چه کنی . تو خدا را حس کرده ای آرامش ابدی و ازلی را درون خود یافته ای حال چه فرقی می کند که بیرون از تو چه می گذرد مهم آن سکوت درون توست. مهم خدای توست...
[+]
نوشته شده توسط سحر در 17:48
|
|
برقلب خسته ام نوری برانگیز
نجاتم ده از این زندان هستی
رها بنما مرا ازخود پرستی
مرا باخویش بهتر آشنا کن
به لطفت دردهایم را دوا کن
توگفتی هرکه باما آشنا شد
ز قید عالم فانی جدا شد
کنون من عاشق گم کرده راهم
به درگاهت پناهم ده پناهم
[+]
نوشته شده توسط سحر در 19:10
|
|
[+]
نوشته شده توسط سحر در 19:3
|
|
[+]
نوشته شده توسط سحر در 10:20
|
|