تبليغاتX
پرسه های عاشقی
پرسه های عاشقی

من عشق را در تو , تو را در دل , دل را موقع تپيدن و تپيدن را به خاطر تو دوست دارم


سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 |

سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 |

یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 |

بخون

شبي از شبها تو به من گفتي كه شب باش:
من كه شب بودم
و شب هستم
و شب خواهم بود
به اميدي كه تو فانوس شب من باشي

زندگي شهد گل است .زنبور زمان مي مکدش.آنچه مي ماند عسل خاطره هاست.

اين باران نيست که ميبارد ، صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند از وقتي كه مردم دلتنگي هايم چندين برابر شده است. يادت هست؟ حتي آن روزها كه تمام ثانيه هايش را با تو بودن خرج مي كردم آرام و بي صدا مي گفتمت: دلتنگم. و اين دلتنگي لعنتي هيچگاه رهايم نكرد تا لحظه ي مرگ.

زندگي 2 چيز به من آموخت: آرزوي مرگ و مرگ آرزو.....!!!!!!

عشق از هر گل سرخي دلپذير تر است ، اما خارهاي آن قلب تو را عميق تر از هر خاري سوراخ مي كند

گه کسي رو دوست داري،نه براش ستاره باش،نه آفتاب،چون هر دو شون مهمون زود گذرند،پس براش آسمون باش که هميشه بالاي سرش باشي

 

یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 |

همیشه عاشق خدا باش

اي من...


و به خودت نگاه کني ! می ببيني که سرشار از مهرش هستي !

چشماني داري براي ديدن، که زيبايي ها و خوبي ها را ببيني و به يادش باشي!

گوشهايي براي شنيدن، که نواها و ترانه هاي زندگيت را بشنوي و به يادش باشي!

پاهايي براي راه رفتن بر روي زمين تا راهي راه او شوي! و در هر قدم به يادش باشي!

دستاني که مي تواني با آنها خلق زيبايي را تجربه کني و با کمک همين دستان به ديگران ياري رساني . مي تواني قلمي به دست گيري و با نوشتن هر کلمه به يادش باشي!

قلبي که مي تواند براي او و براي دوستداران او بتپد و با هر تپش او را ياد کني!

و ذهني که مي تواند سرشار از آموخته هايي شود که توانايي و عظمت او را بيشتر درک کني و او را چون گنجينه اي در يادت محفوظ نگاه داري!

و تو شرمسار هستي که چطور شکر و سپاس همه اين نعمت ها را به جا بياوري ! چطور از خداي خودت تشکر کني و چطور مي تواني هميشه ، در هر حال و در هر زماني به يادش باشي!

وقتي احساس مي کني تنها شدي اين صداي خداست که به گوش مي رسد که :

بر من توکل کن!

و تو بيش از هر زمان ديگري مشتاقانه به سوي او رهسپار خواهي شد! چون مي داني خداوند مطمئن ترين تکيه گاه تو خواهد بود.


خدايا خيلي دوستت دارم !

خدايا ازت متشکرم ! به خاطر همه چيز !

یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 |

یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 |

یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 |

یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 |

غروبها

غروبایی که نیستی،تو دلم،انگاری اشوب روز محشره.......

یه جوری هوای غربت می گیرم،انگاری غروب روز محشره.......

همه چی رنگ بد خاکستری،همه چی رنگ شکستنددلم رو میگره.......

امیدای زنده ی تو دل من،با غروب دوباره از نو میمیره

کاش تو این اسمون بی انتها،دل من یه گوشه جا داده بشه توی دلت.....

پشت این ستاره های کاغذی،راس راسی ستاره ای زاده بشه......

صورتش مثل تو باشه،مث تو،ساده و روشن و پاک افتابی.....

بدرخشه تو شبای سرد من،بدرخشه تو شبای بی خوابی من......

یه ترانه بخونه تو گوش من،من براش غصه هامو گریه کنم و اشکامو جاری کنم...

تلخی روزای بی ترانه رو،تلخی جمعه ها رو گریه کنم.......

بگه این ابر سیاه گریه دار،چرا از تو اسمون رد نمیشه.......

میگذره تلخی این تنگ غروب،یا می مونه پشت شیشه برای همیشه؟!

اما باز غروب و خیال من فکر روزای بلند و روشنه

توی سینه قلب بی قرار من،مثل یه زندونیه،مثل منه!!.

جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 |

لحظه ها

نمي دونم از كجا شروع كنم ... خيلي دل تنگم نمي دونم چه دردمه
خستم از زندگي دليلش واضحه ولي نمي تونم بگم...
الان كه دارم مي نويسم ترانه اي كه خودم عاشقشم (سلطان قلبم ) رو گذاشتم و اشكام داره مي ريزه
زندگي خيلي مسخره شده...  هيچ شوقي نمونده ... همش درده
بزار با يه متن (از خودم)  توصيف كنم: زندگي يعني هجوم لحظه ها
يعني شنيدن خاطره ها
زندگي يعني تبسم آيينه ها
زندگي يعني تلف شدن ثانيه ها
خالي از تمام زيبايي ها
..................................
عشق يعني تكرار خواهش  ها
و رفتن در ژرف ناي التماس
عشق يعني خواستن بي جا
و در پي آرزو بودن
ولي هرگز نرسيدن
عشق يعني ماتم لحظه ها
يعني خواستن و نرسيدن
...................................
محبت يعني كار عبث
---------------------
هيچ كسي مهربان نيست
اين فقط منافع است
گاهي افتان و گاه خيزان
ولي در كل يعني بي مفهوم...
-----------------------------------
عشق از كس يعني التماس و كوچكي
ولي عشق از تو (امام حسين) يعني بندگي
عشق در وجود تو خلاصه مي شود
وجودي مقدس نه وجودي پر از هوس
عشق از آدمي يعني گدايي
--------------------------------------
و اينك بايد بگم خداحافظ
خداحافظي كه سلامي در بر ندارد
مانند لحظه آشنايي كه كلامي در بر ندارد
عشق و زندگي و تمام اين چرندها يعني التماس
و نمي خواهم باشم و با عزت نباشم
ونمي خواهم در اين درياي ژرف عشق و زندگي
مانند كشتي طوفان زده
به هر گوشه اي در حركت باشم
گاهي در وسط گاهي در كنار و گاهي در تمامي پهناي لحظه ها
پس خواهم گفت خداحافظ تا قيامت
و  تو را به ديدار آخر فرا مي خوانم
و سپس در هاله اي از ابهام رهسپار ديار حق مي شوم . و شايد پس از
آن زمان مفهوم دوست داشتن را بيابي ولي افسوس كه دير است و من نيز با تمام
احساسم و شور و شوق اشتياقم فنا شده ام .............!!!!!!!!!!

جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 |

اي كاش

ای کاش تنها یکنفر هم در این دنیا مرا یاری کند
ای کاش می توانستم با کسی درد دل کنم
تا بگویم که .
من دیگر خسته تر از آنم که زندگی کنم
تا بداند غم شبها یم را....
........تا بفهمد درد تن خسته و بیمارم را
...........قانون دنیا تنهایی من است
و تنهایی من قانون عشق است....
و عشق ارمغان دلدادگیست........
و این سرنوشت سادگیست...........

جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 |

من با تو گريه كردم

از حس عاشقونت هیچی به من ندادی

 

من واسه تو چی بودم ی

 

ه عاشق زیادی

 

 

از حس عاشقونت هیچی به من ندادی

 

من واسه تو چی بودم یه عاشق زیادی

 

یه عاشق زیادی

 

یه سایه که همیشه تو لحظه ها باهاته

 

هیچ وقت نشد بفهمم چه حسی تو چشاته

 

چه حسی تو چشاته

 

من با تو گریه کردم ، من با تو چون گرفتم

 

چیزی ازت نخواستم ، چیزی بهت نگفتم

 

تو دست کم گرفتی این عشق و سادگیمو

 

به دست تو سپردم تمام زندگیمو

 

کم مونده بود که قلبم برای تو بمیره

 

حتی تو خواب ندیدم کسی جامو بگیره

 

از حس عاشقونت هیچی به من ندادی

 

من واسه تو چی بودم یه عاشق زیادی

 

یه عاشق زیادی

 

من با تو گریه کردم ، من با تو چون گرفتم

 

چیزی ازت نخواستم ، چیزی بهت نگفتم

 

تو دست کم گرفتی این عشق و سادگیمو

 

به دست تو سپردم تمام زندگیمو

 

جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 |

چگونه

 

در دستان توانمند غم دست وپا مي زنم

چشمانم را هاله اي از غم فرا گرفته است

ديگر نمي آيي ودستانت را در دستانم نمي گذاري

به من گفتي :مغروري آري آنقدر عشق تو به من غرور داده

كه چشم بر همه چيز بسته ام.بايد چشم را عادت بدهم كه ديگر

تو را نخواهند ديد.گوشم را به آن عادت بدهم كه ديگر صدايت را نخواهد شنيد.

اما به من بگواي نازنين من قلبم را چه كنم؟او را چگونه عادت دهم ؟

تو كه با بهار آمده بودي قرار بود ديگر نروي قرار بود تكيه گاه تن خسته وروح

رنجورم باشي .قرار ما اين نبود .حا لا بگو با اين دل ديوانه چه كنم؟

چه چيزي آرامبخش من با شد؟

جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 |

چه زيباست

چه زيباست در فراق يار گريستن.چه زيباست تحمل سختي هاي زندگي تنها به اميد وصل يار.چه زيباست به غير از او كسي را نخواستن و فداكاري كردن به خاطر عشق او وچه زيباست كه قلبمان به خاطر او مي تپد و تك تك سلولهايمان تنها او را مي خواهند.چه زيباست انديشيدن به او و با او در خواب ملاقات كردن و چه دلپذير است لحظه اي كه تو را در آغوش مي كشد و تو در آن لحظه مرگت را از خدا مي خواهي. از خدا مي خواهي جان تو را زماني بگيرد كه در آغوش او هستي و او پيشاني ات را مي بوسد و قصه ي عشق را در گوشت تكرار مي كند.از خدا مي خواهي زندگي بايستد،جهان و زمان حركت نكنند تا اين لحظات تمام نشوند.مي خواهي اين عشق پاك به ناپاكي هاي دنيا آلوده نشود و همچنان پاك باقي بماند.از خدا مي خواهي هميشه او يارت باشد و تو هم هميشه يار او باشي،او شاهزاده قصه ي زندگي تو باشد و تو نيز شاهزاده خانم زيباي رؤياهاي او

جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 |

جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 |

جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 |

جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 |

جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 |

سنگ قبر

بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود اهل زمين نبود نمازش شكسته بود برسنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تيشه و تبر دسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود

جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 |

جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 |

جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 |

آموزنده


وقتي خدا بهت ميگه (باشه) -- چيزي که ميخواي بهت ميده وقتي خدا بهت ميگه ( صبر کن) -- چيز بهتري بهت ميده وقتي خدا بهت ميگه ( نه) -- داره بهترين رو برات آماده ميک

اگه شکلات بودي شیرين ترين بودي - اگه عروسک بودي قشنگترين بودي -اگه ستاره بودي روشن ترين بودي - و تا زماني که دوست مني - عزيز تريني

زندگی قصه مرد یخ فروشیست که از او پرسیدن فروختی؟ گفت: نخریدن تمام شد.

 زندگی سه راه را دنبال کن: 1-دوست داشتن را برای یک تجربه. 2-عاشق شدن را برای یک هدف. 3-فراموش کردن را برای قبول واقعیت.

 زندگی هنر نقاشی كردن است بدون استفاده از پاك كن . سعی كن طوری زندگی كنی كه وقتی به گذشته بر می گردی نیازی به پا ك كن نداشته باشی.

اگه يه روز منو از قلبت بيرون کردی نترس نفرينت نميکنم ولي منتظر ميشم که يکي تو رو از از قلبش بيرون کنه که اون موقع دعا کني که اي کاش نفرينت ميکردم

بزرگترين دروغ دنيا چيست ؟ اين است که ما در لحظه اي خاص تسلط آنچه برايمان پيش مي آيد را از دست مي دهيم و سرنوشت بر زندگيمان مسلط مي شود. اين بزرگترين دروغ دنياست. «پائولوکوئيلو»

اگه شكستن قلب و غرور صدا داشت ، عاشقان سكوت شب را ويران مي كردند

وقتي يه بار ازدوست (دخترت يا پسرت)ضربه مي خوري درست مثل اين مي مونه که با ماشين بهت زده و داغونت کرده ولي وقتي مي بخشيش درست مثل اين مي مونه که بهش فرصت دادي تا دنده عقب بگيره و دوباره از روت رد بشه تا مطمئن بشه چيزي ازت نمونده

ترنم دوباره غزل از رنگهاي بيمار چشمانت صداي پاي روزهاي بي برگشت در خلوت مبهم کوچه هاي تنهايي تنها ره آورد عشق بود

 اگه 1 روز نتونستي گناهه کسي رو ببخشي از بزرگيه گناهه اون نيست از کوچيکيه قلبه تو

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار كسي رو كه خيلي دوستت داره وقتي نااميد شدي به ياد بيار كسي رو كه تنها اميدش تويي وقتي پر از سكوت شدي به ياد بيار كسي رو كه به صدات محتاجه وقتي دلت خواست از غصه بشكنه به ياد بيار كسي روكه توي دلت يه كلبه ساخته بود وقتي چشمات از تصويرم تهي شدند به ياد بيار كسي رو كه حتي توي عكسش هم بهت لبخند مي زنه

روزگاري در گوشه اي از دفترم نوشته بودم...... تنهائي را دوست دارم چون بي وفا نيست تنهائي را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام تنهائي رادوست دارم چون عشق دروغين درآن نيست تنهائي را دوست دارم چون خدا هم تنهاست تنهائي را دوست دارم چون در خلوت وتنهائيم در انتظار خواهم گريست وهيچ کس اشکهايم را نميبيند

وقتی با یک انگشت به طرف کسی اشاره میکنی و اون رو مسخره میکنی اگه خوب نگاه کنی میبینی که سه تا انگست دیگه به طرف خودته

سلام من يك بوس كوچولو هستم مي تونم چند لحظه روي لپ شما استراحت كنم ؟؟؟؟؟

 تا حالا به رابطه ي دو تا چشم دقت کردي ؟؟ با هم باز ميشن - با هم بسته ميشن - با هم ميخندن - با هم گريه ميکنن - با هم ميچرخن . جالب اينجاس که هيچکدوم هم اون يکي رو نميبينه . دوستي يعني اين !!!! حالا دقت کردي اين دو تا چشم فقط زماني که يه دختر جلوشون ظاهر ميشه يکيشون بسته ميشه و اون يکي باز ميمونه (چشمک) . نتيجه گيري اخلاقي : دختر حتي بهترين و محکم ترين روابط دوستي رو هم به هم ميزنه

 

چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 |

تنهایی

توی آسمون دنیا هر کسی ستاره داره
 
 چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره
 
 واسه من تنهایی درده ، درده هیچ کسو نداشتن
 
  هر گله پژمرده رو، تو کویر سینه کاشتن
 
 دیگه باور کردم این رو که باید تنها بمونم
 
 تا دمه لحظه مردن شعر تنهایی بخونم
 

چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 |

حرفهایم را برایت گفته ام بشو اکنون این سکوت تلخ را

زندگی به من آموخت ....

بهترین دوست من ، بهترین دوست من است چون تابحال با او برخورد نداشته ام .. !!

زندگی به من آموخت که رازم را به چشمانم نگویم که زود تر از هر کس آن را بر ملا می کند ..!!

زندگی به من آموخت که هیچ کس یک همراز خوب نیست .. !!

زندگی به من آموخت که غمها را در خود خفه کنم و دم نزنم .. !!

زندگی به من آموخت که درد و دل با نزدیکترین دوستان هم کاری اشتباه است ..!!

زندگی به من آموخت که بهترین ها گاه بد ترین میشوند .. !!

زندگی به من آموخت که کوچکترین برخورد ها میتواند بهترینها و دوست داشتنی ترینها را از آدم بگیرد .. !!

زندگی به من آموخت که زمزمه های دلتنگی را در گوش هیچ کس حتی خودم نجوا نکنم .. !!

زندگی به من آموخت که از تحمل سختی ها فرار نکنم .. !!

زندگی به من آموخت که فقط یک قلب برای من می تپد و آن قلب خودم است .. !!

آموخته ام که با اشک میشود غمهارا شست .. !!

چو رخت خویش بر بستم از این خاک .... هـمـه گـفتـنـد بـا مـــا آشـنــا بـود

ولیکن کس ندانست ایـن مـســــــافر .... چه گفت و با که گفت و از کجا بود



دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 |

پسرا

دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 |

قول داده بودم بي گريه خداحافظي کنم

قول داده بودم بي گريه خداحافظي کنم

امااين بار زير قولم زدم...

مي دوني الان به چي فکر مي کنم؟

به اينکه چطور تونستي منو تنها بذاري؟چطور تونستي اينقدرعوض شي؟؟

به اينکه بعد از تو چطور مي تونم تمام قلبم رو به يکي ديگه بدم؟

به اينکه مي گفتي ميدوني چقدر دوستت دارم،امانمي دونستي،شايدم  نخواستي باور کني،

به اينکه هنوز فکر ميکنم خوابم!!

مي دوني چقدر سخته که ديگه نتوني احساست رو به کسي بگي...ميدوني چقدر سخته که ديگه هيشکي رو نداشته باشي که لااقل وقت تنهاييش باهاش باشي و با تنهايي خودت قاطيش کني..که ديگه تنها نباشه.

ميگم تا بدوني، بدوني که خيلي بي رحمانه تنهام گذاشتي.

اينو باور کن: هيچ وقت اين کاريرو که با منواحساسم کردي با احساسات يکي ديگه نکن،دفعه ي بعد، از همون اول به فکر اين باش که ممکنه يه زماني همه ي  يکي بشي،اينو دير نفهم تا اون وقت بشکنيش.

 بدون که هيچ وقت فراموشت نمي کنم گر چه برات اهميت نداره.. اينو  بدون  كه هيچ وقت امكان نداره روز تولدت بياد ولي من به ياد تو نباشم..و خاطره تولدتو فراموش کنم..

يادته  اولين ديدارمون، من که يادم هست ولي تو رونمي دونم..

اصلا چرا بايد فراموش کنم..هر وقت از اونجا ميگذرم ، فقط تو را ميبينم  چشمام فقط  بدنبال تو ميگردن..

چرا....؟؟؟

من که هيچ وقت بهت نگفتم تا هميشه پيشم بمون، با اينکه......

اما من فقط مي خواستم که حالا  باهام باشي، فقط همينو ميگفتم..عين قبل..اما تو ديگه عين قبل نبودي، چرا؟؟؟

راستي يه سوا ل بي جواب واسم گذاشتي!!!

چرا براي خداحافظي پيشم نيومدي؟؟ چرا اينقدر بي رحمانه باهام خداحافظي کردي؟؟؟

چرا خودت زير حرفت زدي!!! تو که مي گفتي خداحافظي کردن خيلي مهمه... اما تو وقت خداحافظي بهم گفتي : زودحرفتو بزن ..من کار دارم!!!!!!!!

 بهم فقط گفتي : همه چيز زود فراموش ميشه.

ميدوني هميشه به اين فکر ميکنم که من ممکنه چقدر بهت بدي کرده باشم که حتي حوصله ي خداحافظي منو هم نداشتي.

اما من خواب نيستم، به قول خودت همه چيز بلاخره يه روز تموم ميشد،ميدونم که اون روز لعنتي هم بلاخره مارو پيدا کرد، تنها تقصير من بود که يادم رفته بود؛ زندگي چه شکليه.

من هيچ وقت نمي بخشمت به خاطر اين کارا وحرفات..به خاطر اين همه گريه اي که باعثش فقط تو بودي.

کاش لااقل اون وقت فقط براي چند دقيقه ميشدي همون آدم قبلي.. يه کم مهربون تر باهام خداحافظي مي کردي...

تو هموني بودي که ازم خواستي که هيچ وقت گريه نکنم، اما چرا اين آخريا خودت تنها علتش  بودي؟

کاش يکي بهم ميگفت...کاش يکي کمکم ميکرد...کاش بهم مي گفت من بايد چه کار کنم؟؟

من با خودم ،با دلم چه کار مي تونم بکنم...فقط يه خواهش دارم اگه ميخواين اون نفر باشين ازم نخواين همه چيزو فراموش کنم!! بهم نگين همه چيز با گذشت زمان فراموش ميشه...

آخه مگه ميشه همين جوري يه سال از عمرتو که بهترين سال زندگيت بوده فراموش کني؟؟

به خدا نمي شه.

من دلم واسه همه چيز تنگ ميشه..ولي از يه چيز خوشحالم اينکه تونتونستي  خاطره هامونو  ازم بگيري..اونا حالا ديگه مال من شدن ، هيچ وقت از دستشون نميدم..

حالا اونا با تنهاييم با من ،ميشيم سه تا دوست هميشگي.

من نميدونم...

آخه اين ديگه چه رسمشه!!! چرا اينقدر همه ميخوان فقط تو بي رحمي از هم جلو بزنن؟؟

چرا همه مهربوني کردن  رو حماقت مي دونن..چرا همه مي خوان نسبت به هم غرور داشته باشن؟چرا اگه جلوي يکي غرورتو بشکني تورو احمق مي دونه؟؟ چرا همه دروغو نسبت به راست ترجيح مي دن؟؟ چرا همه آدمو تو اوج تنهايي،تنهاي تنهات ميذارن؟؟ چرا همه يادشون رفته خدا همه ي کاراي آدمو به خودش بر مي گردونه..اصلا يادشون رفته خدايي هم هست...

ولي من يادم نرفته..خدا هميشه با من بوده ،هست و خواهد بود..اون هميشه ي هميشه باهام مهربون بوده و هميشه تو عين تنهايي با منه، منم هزار بار شکرش ميکنم که دارمشو خواست که هميشه احساسش کنم.

ميدونم ديگه بهم فکر نميکني و نگرانم نيستي اما اگه يه بار اين اتفاق افتاد ..بدون که منم تنها نيستمو خدارو دارم، عين همه ي آدماي ديگه.

              

هميشه برات آرزوي موفقيت ميكنم اميدوارم هر جا كه هستي و در كنار هر كسي كه هستي ، شاد و خوشبخت باشي


دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 |


ادامه مطلب

دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 |

یکشنبه بیستم خرداد 1386 |

من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد برمن


 
من خودم بودم و یک حس غریب که


 
به صد عشق و هوش می ارزید

یکشنبه بیستم خرداد 1386 |


ادامه مطلب

یکشنبه بیستم خرداد 1386 |

وقتي خدا داشت بدرقم مي كرد بهم گفت جايي كه ميري مردمي داره كه مي شكننت ، نكنه غصه بخوري من همه جا باهاتم

 تو تنها نيستي

 تو كوله بارت عشق ميذارم كه بگذري ،

  قلب مي ذارم كه جا بدي،

 اشك مي ذارم كه همراهيت كنه

 و

 مرگ مي ذارم كه بدوني بر ميگردي پيشم....


ادامه مطلب

یکشنبه بیستم خرداد 1386 |

طوفان

یکشنبه بیستم خرداد 1386 |

یکشنبه بیستم خرداد 1386 |

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید: چرا نگاه هایت انقدر غمگین است؟!

چرا لبخندهایت انقدر بی رنگ است؟!

اما افسوس...

هیچ کس نبود همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره

اری با تو هستم با تویی که از کنارم گذشتی

 و حتی یک بار هم نپرسیدی چرا چشم هایت همیشه بارانی است؟!

شنبه نوزدهم خرداد 1386 |

عجب صبری خدا دارد

از خدا خواستم عادت هاي زشت را ترکم بدهد .
خدا فرمود : خودت بايد آنها را رها کني.

از او خواستم روحم را رشد دهد .
فرمود : نه تو خودت بايد رشد کني .
من فقط شاخ و برگ اضافي ات را هرس مي کنم تا بارور شوي .

از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند .
فرمود : صبر حاصل سختي و رنج است .
عطا کردني نيست ، آموختني است .

گفتم : مراخوشبخت کن .
فرمود : " نعمت " از من خوشبخت شدن ازتو .

از او خواستم مرا گرفتار درد وعذاب نکند .
فرمود : رنج از دلبستگي هاي دنيايي جدا و به من نزديک ترت مي کند .

از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد ،
من هم ديگران را دوست بدارم .
فرمود: من به تو قدرتی دادم که بتوانی در هر زمان که بخواهی خودت را تغییر دهی.

  پس بیاید امسال در کنار سفره هفت سین علاوه برآرزوی سلامتی برای خود و همه،
به خود قول بدهیم که اشتباهات سال گذشته را تکرار نکنیم
و سالی پر برکت پیش رو داشته باشیم.

شنبه نوزدهم خرداد 1386 |


ادامه مطلب

شنبه نوزدهم خرداد 1386 |


با آرزوی داغترین عشق ها برای همه ی شما عاشقان

 

شنبه نوزدهم خرداد 1386 |

سلام به دوستان خودم

این اولین وبلاگی هست که من طراحی کردم نمی دونم خوب شده یا نه

 

 

شنبه نوزدهم خرداد 1386 |



این وبلاگو تقدیم می کنم به خودم خودش و خودت امید وارم لحظات خوب و خوشی رو در وبلاگ من سپری کنید
kahrobaye2000@yahoo.com

مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386

الهی
هنگامه
هنگامه
....
گذشتن
کوچه های باریک دل من
.....
درخواستهای من از خدا
یادت بخیر
بازم لیلای عزیزم

top site
باید باور کنی که دیگه بر نمی گرده
عشق مانند گل رز است میشکفد و پرپر میشود
دلکده
قلب یخی
بانوی ماه و آب
من وتو
بازیگران و خوانندگان
دختر یخی
2ختران فراری
عشق گمشده
من از دنیا چی می خوام؟
حرفهای ناگفتنی
نقد و بررسی هنر وارایه آثاری در این زمینه
آخرین تلاش
گل و خار
عاشقانه یا پر از نفرت؟
تابستون 86 و ....
لیلا فروهر
****رفيق****
اگه بودی تا حالا
کلاغستان
عا شقانه یا پر از نفرت؟
اگه عشق من تو نیستی
حاج اصغر باغبون تفتي
اشک مهتاب
طلسم عشق
علامت سوال
هیچ کس تنهایم را حس نکرد
تفت شهر فراز
به غمکده ما خوش اومدین
نظر یادتون نره مرسی
تو شعر نابی با ردیفی از تبسم
وبلاگ طرفداران معین جاودان صدای عشق
(((((((((((( پــــــادشاه امــنــیــت و تــرفـــنــــد د ر و ب )))))))))))))))
قالب وبلاگ

RSS 2.0

Designed By ParsTheme