باتمام دردهایم درنیمه شبی آشنا به سراغت آمده ام ای مهربان ترین.این نیمه شبها برای من غریب نیست .خدایا رنج هایم مجالی برای گفت وگوی صمیمانه باقی نگذاشته اند.اما به یاد گذشته که با دیدارت عظیم ترین رنج هایم رابه فراموشی می سبرد تورا می خوانم وهانندروزگار کودکی دیدگانم رابه آسمان می دوزم وانتظاری شیرین راتجربه می کنم.نمی دانم به من گوش می دهی ومثل همیشه شنونده نجواهای شبانه ام خواهی بود یانه.اما آمده ام وباور دارم خواسته ام راخواهی خواست.ولی این بار نمی دانم از کجا آغاز کنم؟از دردهای کهنه که هزاران بار به آنان گوش داده ای یاغمی که به تازگی بامن سلام کرده است .دیشب سلام کرد.می دانم که می دانی اما باز مظلومانه برایت تکرار می کنم اگرچه جوابم را ندهی.ومی دانم خود کرده را تدبیر نیست.خدایا بغضی که گلویم رافشار میدهد به من مجال حرف زدن نمی دهد فقط به یاد دوست خوبم که می گفت: {خدایا اگرما بد باشیم تورا بندگان خوب بسیار است گرتو مدارا نکنی ما را خدایی دگر نیست حرفهایم را تمام می کنم
شنبه شانزدهم تیر 1386 |
درباره وبلاگ
این وبلاگو تقدیم می کنم به خودم خودش و خودت امید وارم لحظات خوب و خوشی رو در وبلاگ من سپری کنید
kahrobaye2000@yahoo.com