صداهایی می شنوی نواهایی که تو را به این سو و آن سو فرا می خوانند دچار سردرگمی می شوی جهت و نوع صداها مدام تغییر می کند با خود می گویی به دنبال کدام نجوابروم.. گیج می شوی و ...
چشمانت را می بندی و سعی می کنی صداهای اطراف خود را نشنوی

به چه سکوت دل انگیزی !
دیگر از آن همه تلاطم و سروصدا خبری نیست.
نفسی به راحتی می کشی و با کمال میل به سکوت درون خود گوش جان می سپاری .
عجب آرامش زایدالوصفی.
راهش را یاد گرفته ای پس از این هر بار که در هیاهوی اطراف خود گم شوی می دانی که چه باید کنی.
چشمانت را می بندی و نفسی عمیق می کشی و تمرکز می کنی که دیگر صداها را نشنوی و آرام آرام صداها کم و کمتر می شوند و...
آری درون خود فرو می روی و آرامش را حس می کنی .
سکوتی که بلندترین صداست و آن صدای خداست که آنچنان عظمتی دارد که تو را کاملا از محیط اطرافت بیرون کشیده و تمام هیاهو و اضطراب را از وجودت می زداید.
اما عظمت و شکوه آن صدا آنقدر زیاد است که درحد توان تو نیست که با گوش جسمانیت آن را بشنوی و روحت آن را با سکوت تجربه می کند.
و آنجاست که دگر گم نخواهی شد دگر سرگردان نخواهی شد
آری تو دیگر می دانی چه کنی .
تو خدا را حس کرده ای آرامش ابدی و ازلی را درون خود یافته ای حال چه فرقی می کند که بیرون از تو چه می گذرد مهم آن سکوت درون توست.
مهم خدای توست...