حالم خوب نیست.
انگار تو کمام زمین و آسمون دور سرم می چرخه درو دیوار خونه به تمسخر گرفتنم!
خدا امروز دلم می خواد با تو حرف بزنم . فقط با تو.
توی مغزم پر از سواله .علامتهای سوالهای سرگردونی که دور سرم می چرخن و می چرخن و..
این سرگیجه لعنتی مال هموناس نه؟
واقعا چی می خوام؟ خدا تو بگو .تو چی می خوای؟
اینجا دنبال چی می گردم چه چیزی تو زندگی آرومم می کنه؟
پول عشق خانواده سلامتی شهرت ثروت قدرت ...؟
نه خدا اینا آروم نمی کنن آخه من اینجا سرگردونم محکومم...
محکوم به زندگی
نه نا امید نیستم.. خسته ام.. گاهی حس می کنم کم آوردم آره خدا امروز از اون روزاس که بدجوری کم آوردم
می گی بهت سختی میدم تا تو مسیر سخت زندگی صبرو شکیبایی و قدرت و یاد بگیری می دونم خدا تو راست می گی به خودت قسم می دونم اما...
راستی خوش به حالت خدا تو اصلا نمی تونی دروغ بگی آخه تو مظهر خوبی و پاکیی .
واقعا خدا بودن چه حال خوبی داره نه؟ اما نه سخته!
ما برای هر کدوم از صفتهای خوبمون سالها زجر کشیدیم اما تو همه خوبیها رو با هم داری عظمت صبروقدرت و بزرگیت خیلی زیاده.
امروز خیلی دلم می خواد حرفات و گوش بدم و ناشکری نکنم دلم می خواد بگم خدا جون درسته که گاهی زیادی سخت می شه اما بازم شکرت خیلی دوست دارم بگم خدا من دوستت دارم و قدرهمه خوبیها و محبتتات و می دونم اما..
من و ببخش که خیلی بزرگ نیستم و گاهی مثل حالا طوری دلم می گیره که می گم خدا چرا؟؟؟

با همه بی سرو سامانیم باز به دنبال پریشانیم
طاقت فرسودگیم هیچ نیست در پی ویران شدنی آنیم
آمده ام بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظهءطوفانیم
دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا تو بسوزانیم
آمده ام با عطش سالها تا تو کمی عشق بنوشانیم
ماهی برگشته ز دریا شدم تا تو بگیری و بمیرانیم
خوبترین حادثه می دانمت خوبترین حادثه می دانیم
حرف بزن ابرمرا بازکن دیر زمانیست که بارانیم
حرف بزن حرف بزن سالهاست تشنهء یک صحبت طولانیم
اگه همهءاین دردها و رنجها غمها و سختیه امن و به تو نزدیکتر می کنه خدای خوبم عذابم بده
|